آیا امسال شب های قدر دانشگاه تبریز بدون هیئت مکتب الشهدا خواهد بود؟
نمیدانم که دوستان دور و نزدیک چقدر از وضعیت فعلی هیئت خبر دارند. تنها هیئت کاملا دانشجویی در دانشگاه تبریز که مدتی است به بهانه های واهی و تنگ نظری های مسئولین شدیدا مهر ورز، برنامه ای برگزار نکرده است.
فضای
دانشگاه بسیار وقیحانه و در عین حال خنده دار است. حراست همه کاره دانشگاه
است و علنا آقای عادلی می گوید که «حتی رئیس دانشگاه هم هیچ کاره است و من
هر تصمیمی بخواهم می گیرم!» البته خوشا به غیرت بعضی ها!
کار
را بدانجا رسانده اند که بی شرمانه به خود اجازه داده اند که در مورد بستن
اتاقهای هیئت صحبت کنند و تهدید! سرتا پایشان بی قانونی است و دم از قانون
میزنند. کجای این کار قانونی است که حراست در مورد یک تشکل دانشجویی نظر
بدهد چه برسد که بخواهد اقدام کند.
آنجایی
خیلی خنده دار بود که یکی از آنها گفت که ما خودمان هیئتی هستیم و ... می
خواستم بگویم وا اسفا از این اینکه چون تویی در هیئت بوده است. کسانی که
بویی از اسلام و اخلاق اسلامی نبرده اند و منش شان بیشتر به طاغوتیان و
یزیدیان تشنه به خون حقیقت می ماند و خود را هم هیئتی و مسلمان میدانند.
در هر حال. خدا بر همه چیز ناظر است.
جالب و باز
هم خنده دار: برای خودشان جلسه ای به نام کمیته فرهنگی تشکیل داده اند که
در آن تصمیم پیدا کرده اند! که همه هیئت ها(ی دانشجویی و غیر دانشجویی
دانشگاه) یکی شده و زیر نظر نهاد فعالیت کنند و اتاقهای هیئت هم تصاحب شود
!! و جالب آنکه در آن جلسه که قرار بوده نماینده ای از هیئت هم باشد
نتوانسته اند بچه های هیئت را پیدا کنند و اطلاع دهند که یک همچین کمیته
خارق العاده ای قرار است تشکیل شود و در کمال ناراحتی، به تنهایی خودشان
آن را برگزار کرده اند البته با حضور حراست !!
به
قول معروف آب که سربالا میره قورباغه ابوعطا میخونه. وقتی دانشگاه آنقدر
بی حساب و کتابه که حراست همه کاره است خوب یه کمیته من دراری هم میتونه
جای هیئت نظارت و هر کسی دیگه ای که مصلحت باشه تصمیم بگیره دیگه!
این
روزها حال و هوای خاصی دارم. خونم از این فضای سیاه و ظلم به جوش آمده، می
خواهم کاری بکنم. و این بار می خواهم در مقابلشان فریاد بکشم و بایستم.
کاری که این بی صفتان بفهمند که اینجا هیئت مکتب الشهدا است و ناپاکانی
چون اینان حق تعرض به آن را ندارند. خیلی ها در شبهای قدر به تجربه فضای
خلوص و معنوی که در برنامه های هیئت دیده اند امسال هم خواهند آمد. نمی
دانم وقتی آنها بفهمند که امسال برنامه آن برنامه سالهای گذشته نیست و
هیئت دانشجویی مکتب الشهدا آن را برگزار نمی کند چه اندیشه خواهند کرد.
یا
رب، ای خدای علیم و قدیر، ما را یاری ده و توان ایستادن در برابر زورگویان
و ظالمان روزگار را به ما عطا کن و الیک التکلان و انت المستعان.
شاید یکی از خصوصیات شهید وشهادت این باشد که ناشناخته میشوند و نمیتوان آن را شناخت...
شاید بخاطر این باشد که شهید با شهادتش بی انتها میشود...
و ما در این دنیایی که انتها دارد و محدود است نمیتوانیم شهید را بفهمیم...
آری...
شاید در دنیایی که محدود است و انتها دارد نمیتوان بی انتهایی را درک کرد...
س ل ا م
مطلبی که در ذیل می آید، نوشته ی من نیست. من فقط چند خطش را پاک کرده ام. شما نویسنده اش را می شناسید. من مطلبش را دزدیده ام و دزدیدن، برداشتن است، بدون اجازه گرفتن. لذا، آقا یا خانم X می توانند نظر خود را در مورد وجود یا عدم وجود این مطلب در اینجا از طریق اس ام اس به بنده اعلام فرمایند.
مدتی است نمینویسم برای آنچه که باید بنویسم.
روز ها وساعت ها می گذرد و من همچنان بی خیال.
آسوده و راحت و بی درد.
فکر و ذهنم مشغول است.در خیال خویش بارها صحبت میکنم.
چه چیزهایی را که قبلا می خواستم و الان نمی خواهم و یا فراموش کرده ام.
چه حرفهایی را می زدم و الان فراموش کرده ام. چه حرفهایی را هم نوشتم و الان.
چقدر دوست دارم آن احوالات را؟نمی دانم .
دلم یک زندگی راحت و به دور از روزمرگی موجود را می خواست.
دلم یک زندگی ساده و بدون وابستگی می خواست.
دلم یک زندگی ای می خواست که در آن آرامش داشته باشم. خدا را داشته باشم.
نمی دانم شاید این خواسته هایم ایراد دارد.شاید اشتباه میکنم. شاید.
ولی این را می دانم خیلی از مسائل را خودمان برای خودمان جور کرده ایم ...خیلی از مشکلات را خودمان برای خودمان تعریف کرده ایم.
و چه بد به این دنیا نگاه می کنیم. و چه بد قدم برمی داریم و چه بد زندگی می کنیم.
دلم می گیرد و تنگ می شود به همان هوای سادگی و بی خیالی ای که در سر داشتم.
و چقدر می تواند سخت باشد این زندگی. خودمان را مشغول و غافل می کنیم.
محبتی را که باید می خواستم برای محبت دیگری.
اما فراموش می کنم که این دنیا گذرگاه است.جاده است.
و همان من انسانم. انسانی که شنیدم از نسیان می آید.من فراموش می کنم.
من گوشه ای از محبت و انتظار و بی قراری را درک کرده ام.
و این، همه از لطف و عنایت حق بود.
با این محبت فهماند که محبت را ندارم.
با این انتظار فهماند که منتظر نبودم.
با این بی قراری نشان داد که بی خیال بوده ام.
فهماند و نشان داد و اثبات کرد. که من آنگونه نیستم که خیال می کنم.
و همچنان می فهماند و نشان می دهد و اثبات می کند.
ماده ۴ـ بند ۲ :اعتقاد و التزام عملی به ولایت مطلقه فقیه, قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران , آئین نامه های مصوب و قوانین موضوعه کشور
ماده ۲ـ بند ۴ :اعتقاد و باور به اهداف و اصول هیئت و فعالیت صادقانه و ایثارگرانه در راه تحقق این اهداف, به عنوان پیش شرط موفقیت در رساندن پیام اصلی هیئت به اندیشه و روح دانشجو
جمهوری اسلامی
دهم فروردین
سالروز وفات آیت الله العظمی بروجردی
بر همگان تسلیت باد
شخصیتی که بیشتر باید شناخته شود...
هیاتی که از برخی از بچه های ورودی جدید هم سنش بیشتر است...
اما در سال بیستم هیات چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟...
یادم میاد آقا رضای غیاثوند(که خدا او را در بهشت کناد) شبیه این جمله را روی دسکتاب کامپیوتر هیات قرار داده بود:"هیات مکتب الشهدا همیشه میماند، چه با ما و چه بی ما" البته اگر اشتباهه خودش درستش کنه...
و واقعا میماند
چه با ما و چه بی ما
باید یه سری به سررسید قدیمیم بزنم...
آغاز بیست سالگی هیات بر امیدواران مبارک...
یاحق
عنقریب است که روزی برویم
هر که باشیم به سوری برویم
هر چه کوشیم در این دیر فریب
یک دمی هست که آخر برویم
حسین،فرزندان و یاران او کشته شدند و اهل بیت او همه به اسارت رفتند.
براستی این فاجعه ی چگونه رخ داد و آن جنایت را چه کسی مرتکب شد؟
طبعا یزید بود که فرمان داد،ابن زیاد بود که سپاه فراهم کرد،عمرسعد بود که آنرا به کربلا آورد و شمرو سربازان او بودند که حسین را به قتل رساندند.
اما اگر سپاهیان یزید تنها 20 یا 50 تن بودند،آیا باز ممکن بود حسین کشته شود؟
آیا یزید ،ابن زیاد و عمر سعد باز هم می توانستند پیروز میدان شوند؟
قطعا خیر!
پس چه چیز سبب شد تا آن فاجعه خلق گردد؟
واضح است:
فرمان آمران،اقدام عاملان،تایید حامیان و سکوت خاموشان!
صریح بگویم:
امت آن روز همه در قتل حسین شرکت کردند!
همه آن امت،جز شماری اندک،با گفتار،کردار،رضایت و سکوت خود،
در خلق فاجعه کربلا مشارکت جستند.
(امام موسی صدر)
به نام خدا
س ل ا م
هر یک از ما تعریفی از زندگی، روش زندگی و موفقیت برای خود داریم. و آن نشئت می گیرد از آگاهی ها و تجارب مان در این زمینه.همچنین براساس نگرشمان برای خود منطق و برنامه هایی داریم.
درک متقابل.
خیلی از تعاملات ما بدون نیاز به دقت خاص در برخورهایمان با طرف مقابل شدنی است. مثل هنگام خریدهای روزانه. اما خیلی از تعاملات مان هم این گونه نیست. مثلا در نظر بگیرید داخل جلسه شورای هیئت نشسته ایم. هر یک از ما از نگاه خودمان به هیئت و رسالتش می نگریم. که در بهترین تصور، این نگاه های متفاوت به هم نزدیک و شبیه اند.
یک بحث ساده را در نظر بگیرید. به راحتی می توان با برخوردهای نامناسب آن را به کدورتی شدید تبدیل کرد. یا یک موضوع بسیار مهم را که مورد اختلاف زیادی هم هست را می توان با درایت و حسن نظر به خوبی به نتیجه رساند. و همین تعریف تشکل است، یعنی جایی که می تواند در مورد مشکلاتش تصمیم بگیرد.
اما مولایمان چه زیبا وصیتمان می کند: هرچه بر خود می پسندیم برای دیگران هم بپسندیم. یعنی بعضی وقت ها باید خودمان را جای دیگری بگذاریم و بدانیم که او هم برای خود منطق، آگاهی و روشی دارد.